مقاله اي پيرامون روز بزرگ جهاني معلم
بسم الله الرحمن الرحيم
مقاله اي پيرامون روز بزرگ جهاني معلم

كنون سرباز قران معلم محصل جسم وتوجان معلم
محصل چون قمر محتاج نوراست توي خور شيد نوراني معلم
بود پروانه علمت محصل كه تو شمع فراواني معلم
توي ان باغبان با فضيلت كه گلهارا نگهباني معلم
توسازي ازمحصل هاي ديني وطن راچون گلستاني معلم
سخن گفتن از معلم و پايگاه اوبسيار دشوار است وبس؛ زيرا شغل او شغل انبيا وحر فه او حرفه اولياست. دست تواناي معلم است كه اينده مارا ترسيم مي كند، انجا كه مهر بااشك دراميزد، پلك ها خم شود وهق هق سينه را شاهد باشد وبي اختيار دست ها را به ياري بشتابد تادرخلوت گاه دل، اشك ها با حركت سينه تداوم يابد ودست ها ناگهان به اسمان پر رمز وراز گشوده شود ولبها نجواگر الهي باشد.
اي معلم اي سرا پا عشق شور نام تو گلواژه فرهنگ نور
تو عقيق سرخي وجام بلور مي برم نام تورا من با غرور
آري، معلمي عشق است، هنراست. سوختن وساختن است؛ همچون شمع گداختن است و روشني بخشيدن. معلم معمار بزرگ وادي شرافت است؛ نه بازرگان گم گشته تجارت .
آري؛ سوگند به قلم وباران زرينش، سوگند به مهتاب وآبشارسيمينش، سوگند به عصمت سپيده ومعصو ميت شهيد به خون تپيده، سوگند به سخاوت ابر و صلابت صبر، سوگند به لطافت باران وطراوت كوه ساران، سوگند به كلمه، كلام، حرف و پيام كه قدرآموز گار رانمي داند جز پروردگار.
آري، پروردگار هستي بخش كه افرنيش را با آموزش وآموز گارآغاز كرد.
اي معلم! اي كه ا لفباي زندگي را از سر چشمه نگا هت آمو ختم، بي انصافي است كه تورا به شمع تشبه كنم؛ زيرا شمع را مي سازند تا به سوزد اما تو مي سوزي تا بسازي.
اي رو شني بخشي دل ها، براستي تو بعد از خدا(جل جلاله) (علم الانسا نه مالم يعلم) هستي چه گونه مي توان تو را ستود كه خود سرورقافله تمدن هستي و من سپاسگزار همچون معلم هستم كه اندشيدن را به من آموخت ؛ نه اندشيه ها را.
اي معلم! سلامت گفتم پيامم دادي پيامت چرا غ راه زندگيم و مرا به سر زمين نور واگاهي هدايت كردي.
اي آينه تمام نماي عشق، محبت و ايثار، مي ستايمت به اندازه اقيا نوس و به بلنداي آسمان و به درخشندگي آفتاب.
معلمي شغل نيست، عشق است؛ ذوق است ايثار رو فداكاري است.
اگر به عنوان شغل به ان مي نگري رهايش كن واگرعشق توست بر تومبارك باد.
باغبان هستي گلهاي فراوان داري گل دانش گل بينش گل ايمان داري
بر تن سبز تو پيراهن ازگل هاست گلفشان هستي وگلواژه به دامان داري
اي معلم! من از تو به خود رسيده ام، من بزرگي را از تو آموخته ام، آن تو بودي كه سخن مي گفتي و من بودم كه ذره ذره آب مي شدم، به پاي بزرگواري ات، بپاي تمام معرفت وكمال ات ، به پاي تمام مردانگي ات.
اي معلم! زندگي من، اي كسيكه راه و روش زنده بودن و زندگي كردن را به من اموختي.
ترا چه گويم؟
معلم، اي تنها ستاره پر فروغ هدايت و رستگاري بشريت.
ملعم، اي شمع فروزان هميشه روشن و گرما بخش روح و روان آدمي.
معلم، اي تنها موجود از خود گذشته و ذوب درانسانيت .
تورا همين بس كه خداوند ستايشت كرده و چراغ راه خليفه خويش درعالم هستي قرارداد.
معلم، تورا همين مقام بس كه خداوند خود را معلم ناميد و تو را دراين مقام شريك خود قرار داد :(علم الا نسان مالم يعلم وعلم ادم الا سماء كلها...)
معلم، اي تنها خلف صاح انبياء الهي كه آنان به نام و مقام تومبعوث شده اند (انما بعثت معلما)
معلم، اي عصاره زحمات و خون جگر خوردن ها تا همه هاديان به حقيقت و رستگاري وكمال انساني رسند.
معلم، اي ماه تابان هميشه پر فروغ، هيچگاه از ضمير و وجدان ها غروب نخواهي كرد.
معلم، اي جاويد ابدي همگام با حقيقت و پيوسته به حقيقت ازلي.
معلم، اي مهد مردان و زنان به كمال رسيده و به اوج قله هاي بلند صعود كرده؛
تورا همين بس كه همه ي دانش يافتگان، پادشاهان باكمال علم و دانش، دست تورا بوسه مي زنند خود و هستي اش علم و هنر وكمال اش را مرهون تو مي دانند.
معلم، اي منادي پاكي ورستگاري.
معلم، اي اختر مهر، محبت و عشق به كمال وجمال .
معلم، اي آموزگار عشق به همه خوبي ها، عشق سوختن و ساختن، عشق به نور و روشنايي، عشق به والايي وآزادگي، عشق به از خود گذشتگي و رسيدن به بي نها يت سرمدي.
معلم، اي رهايي بخش از جهل وناداني، پاره كننده زنجير هاي بردگي و غلامي، پيام رسان ازادگي و سر افرازي.
ارمغان پيام تو رفاه وآسايش دوگيتي، تجلي بخش روح اخوت، مروت، صلح، دوستي وپيوند دهنده قلبها.
معلم تو معلمي!
نام تو و مقام تو هميشه ي تاريخ دراوج تارك تاريخ و در قلب انسانها مي درخشد.
معلم، اي گوهر ناب عالم وجود، بيان از وصف تو عا جز است؛ همين قدر مي توان گفت كه تو سرچشمه همه خوبيها و فضيلت هاي آدميي.
اي تو پرچمدار دانايي و رستگاري .
تو ارباب و مولاي همه ازادگان و سرفرازي هستي، تو را همين جايگاه والا بس كه يگانه شاهكار جهان هستي، نفس پيامبر (ص)، حضرت علي (ع) درحق تو فر مود: « من علمني حرفا فقد صيرني عبدا؛ هركس به من حرفي آمو زد به حق مرا بنده خود گردانيده است».
معلم نام تو هم نام آموز گار هستي.
خداي يكتا و بي همتا است. پروردگار هستي نام خودرا به تو هديه كرد.
معلم، اي سنگ صبور انسان هاي درغم و درد فرو رفته، اي ذودنده ي كانون رنج ها ومصيبت ها.
نگاه تو، محبت تو، نفس مسيحاي ات، گرما بخش و اميد از قلب آسماني ات، كا نون عشق و بي تابي.
وقتي آدمي گوش به نواي تو مي دهد؛ آن را آهنگي بر آمده از روح آسماني مي انگارد، نواي تو را دركنار اختران سحر گاهي مي يابد.
آري، نواي دل نشين تو با نواهاي آسماني درآميخته است؛ هنگامي كه آواز تو در فضا طنين مي اندازد، واژه ها از ميان لبانت همچون آب زلال، فوران مي كند؛ همچون مرواريد هاي غلطان ودانه هاي بلورين.
زماني كه عشق درصداي تو دم مي زند، جذبه و شوق آدمي را تا آسمان ها بالا مي برد.
گوش ما درگرو آهنگ توست، روح ما به نغمه هاي تو آرام مي شود، صداي تو پا سخ دلهاي ماست، بانگ تو تنها بانگي است كه دراين گنبد دوار مي پيچد و ماند گار مي شود و از ان هزار انعكاس بر مي خيزد.
معلم، اي آفريننده كه دل هاي آدميت هوش، درك و الهام مي بخشي.
اي معلم، نام و نشانت جاويدان باد.
خورشيد و جودت برسر همه بشريت تابناك، پاينده باد.

روزت گرامي باد!
هديه به بزرگ معلمين تاريخ بشريت، حضرات ائمه
معصومين (عليهم السلام)، اخصا به آخرين پيام آور الهي، حضرت محمد مصطفي(ص).
نويسنده: محمد باقر اعتمادي
به نام خداوند بخشنده مهربان