روشن فکران جامعه و تاختن به ارزش ها
امروز دغدغه ی روشن فکری (نوع پیچیده گی میان "روشن فکری" و "سکولاریسم")، فضای نسبتا تاریک جامعه های رو به ترقی و پیشرفت مخصوصا افغانستان را آلوده کرده است . جوانان، دانشجویان، محصلین دانشگاه ها، نویسنده گان و حتی سیاست مدار جامعه ی ما تلاش دارند روشن فکر باشند؛ اینها بدون اینکه درک از اصطلاح "روشن فکر “داشته باشند، فقط رویای روشن فکری را در سرمی پروراند و تلاش نسبی خود را هم انجام می دهند. مشکلی که دامن گیر نویسنده ها، محصلین و دانشجویان می شود به هم آمیختن و مخلوط کردن اصطلاح "روشن فکر" و "سکولاریسیم"است.
مکتب "سکولاریسیم" زاییده شرایط خاص «مسیحیت» و« تاریخ اروپا » است که معتقد به جدایی «دین» از «سیاست» و «حکومت» است و استدلال می کند که دین درامورعمومی جامعه هیچ نقشی ندارد.عدم مداخله روحانیون، علما و حتی "عقلانیت" در سیاست و حکومت است که این اصطلاح درعصر جدید بیشتر رواج پیدا کرده و به گوش مان رسیده است. در حالیکه اسلام برخلاف "مسیحیت" و ادیان دیگر که فاقد ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حقوقی می باشد؛ یک نظام جامع و کامل در تمام امور(سیاسی، اجتماعی ،اقتصادی ،حقوقی و...)است؛ از این رو: نظریه تفکیک "دین" از "سیاست" و "حکومت " و گوشه گیری علما و متخصصین دینی، نسبت به مسئولیت های اجتماعی حکومتی را در جهان اسلام، یک فکر بی اساس و یک اصطلاح "پوچ" و" بیگانه" حساب می کنند که از واقعیت های عینی تاریخ، فرهنگ و مکتب اسلامی بدور و بی اساس است.
برای رد و نقد این "واژه " تا حالا کتاب ها نوشته شده، مقالات انتشار یافته و گفتگو های زیادی صورت گرفته است؛ اینجا به ذکر نظر متفکر شهید "مرتضی مطهری" که ایشان این اصطلاح را به نقد می گیرد، می پردازیم:1- ایمان به خدا، پشتوانه حقوق مردم: دراینجا ایشان بیان می کند که دیانت و ایمان به خدا پشتوانه و مبنای نظری و دینی حقوق مردم از جمله حق آنان در عرصه سیاست و حکومت است ومی گوید:«آنچه در این فلسفه ها دیده نمی شود، این است که اعتقاد و ایمان به خداوند، پشتوانه عدالت و حقوق مردم تلقی شود. حقیقت این است که ایمان به خداوند، از طرفی زیر بنای اندیشه عدالت و حقوق ذاتی مردم است و تنها با اصل قبول وجود خداوند است که می توان وجود حقوق ذاتی و عدالت واقعی را به عنوان دو حقیقت مستقل از فرضیه ها و قراردادها پذیرفت و از طرف دیگر، بهترین ضامن اجرای آن هاست».
استاد مطهری با اشاره به خطبه « امام علی (ع)» مبنی بر وجود حقوق متقابل حکومت و مردم، می گوید:«در این بیان، همه سخن از خدا است و حق و عدالت و تکلیف و وظیفه، اما نه به این شکل که خداوند به بعضی از افراد مردم فقط حق اعطا فرموده است و آن ها را در مقابل خودش و صاحبان حقوق، بی حد و نهایت مسؤول قرار داده است و در نتیجه عدالت و ضلع میان حاکم و محکوم مفهوم ندارد».
2- حکومت امانت مردم: استاد در نقد دیدگاه کلیسا تأکید دارد که حکومت در اسلام، امانتی از سوی مردم در دست حاکم است و حاکم، امین و حافظ منافع و حقوق شهروندان است. ایشان با اشاره به وجود دو دیدگاه در نسبت «حاکم و مردم»، «مالک و مملوک» و «امین و ذی حق»، دیدگاه نخست را اندیشه خطرناک می خواند که توسط کلیسا در قرون وسطی گسترش یافت.
حالا نگاه به تن بی روح یک سرزمین که نامش افغانستان است، می اندازیم و می بینیم که در این سرزمین چه می گذرد .
این سرزمین (افغانستان) مدت ها است که تداعی گر عبارات چون: یازده سپتامبر، تروریسم، جنگ ها (داخلی وغیرداخلی)، ظلم ها، استبدادها، انحصارطلبی ها، قتل عام های تاریخی مانند: قتل عام هایی توسط "عبدالرحمن "جابر، خون ریزی های ناحق، حذف ومحو قوم خاص، مذهب خاص، مردم خاص (دکتاتوری اکثریت بر اقلیت) وگورهای دسته جمعی و... بوده و است. هم چنان تداعی گر عباراتی چون طالبان، انفجار، انتحار، سنگسار، سربریدن، گوش وبینی بریدن، رگبارها و اعدام ها، حلقآویز، تجاوز برزنان وکودکان، آتش زدن مکتب ها، سر بریدن، مسموم کردن، تیزاب پاشیدن، قاچاق انسان، قاچاق شراب، قاچاق اسلحه، قاچاق مواد مخدر، مسخ آزادی زنان، سانسور کردن حقوق بشر و دموکراسی، قطع فعالیت های اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی زنان، فساد اداری، فساد اخلاقی، فقروگرسنگی، دزدی، ترور، وحشت، جنایت، خیانت، معامله، مردم فروشی، استفاده ای ابزاری از قشرتحصل کرده و جوان وآلوده کردن این قشر به فساد های اخلاقی و اداری؛ حتی معامله با خاک و وطن، خودفروشی، بی بند باری، عقب ماندگی، بی فرهنگی، و...است. این عبارات وکلماتی است که نام این کشور را بر سر زبان ها انداخته است. افغانستان این پیکر بی روح با چنین وضعیتی است که اولین کشور در فساد اداری درسطح جهان شناخته شده است و هم چنان یک قرن ازنگاه اقتصادی نسبت به کشورهای توسعه یافته عقب مانده است و همین حادثه های گذشته و جاری است که افغانستان را سوژه داغ کشورهای خارجی، ابرقدرت ها، سیاست مدارن، نویسنده گان، جامعه شناسان و حتی هنرمندان کرده است، تا هر وقت زبان بگشاید از این واقعیت ها فراتر از افسانه ها سوژه بسازد و روایات حقیقت این سرزمین را بکند.
من نمی دانم حقیقت گمشده افغانستان چیست؟ که امروز جهانیان به دیده ترور وحشت می نگرند؛ اما امروز، بازهم این جغرافیای بی تن و روح را آرام نمی گذارند. حالا در پی گمراهی، اختلالات فکری، روحی و روانی و به دام انداختن قشر جوان، نویسنده گان و روشن فکران نو ظهور این سرزمین بی پر و بال است.
مزدوران جناح های مخالف به پیکر پاک" دین" مقدس اسلام هجوم آورده اند و جوانان ما، محصلین ما و نویسنده گان ما را به دام می اندازند و علیه ارزش ها و باورهای جامعه خودش می شورانند که این فاجعه دامن گیر جامعه ی نیمه روح افغانستان، مخصوصا جامعه" هزاره" و "تشیع" شده است؛ تهدید بزرگ برای ارزش ها، باورها و عقاید این مردم ستم دیده تاریخ و به طور عموم زنگ خطری بزرگی در جهان اسلام است. در واقع نوع "تیشه به ریشه خویش زدن است" که نمونه ش ظهور، فضای مجازی "فیس بوک"، صفحه های "مستعار" و سایت های اینترنتی غیرقانونی(مستعار) و قانونی است. از طریق این فضای مجازی امروز نویسنده گان ما به دام تهاجمات فرهنگی ،اجتماعی و مذهبی بی گانه گان و قدرت مندان مستبد قرار گرفته است. و ارزش های جامعه ای اسلامی و مخصوصا تشیع را لگد مال می کنند.
این روشن فکران (سکولارها) بدون استناد به قرآن، احادیث، تاریخ و کتب معتبر و بدون تجزیه و تحلیل حوادث و اتفاقات در جهان اسلام، حتی بدون دانستن نحوه پیدایش و دلیل ظهور دین مقدس اسلام، هر چه از دهن شان برآمد، نثار پیکر دین مقدس اسلام می کنند. روشن فکرانی که فقط در نوشتن، مهارت خاص در بازی با الفاظ و کلمات دارند، بوی گند تعفن نوشتاری شان فضای مجازی را آلوده کرده است و صد ها جوان را به دنبال خود کشانده و عالمی از دغدغه و تهاجم فکری بین نسل جوان، فقط با شیوای قلم و بازی با کلمات راه انداخته و گمراه می کنند. که نمونه بسیاری را در سایت و صفحات اینترنتی می بینیم. با وجودی که در این سایت دردها، رنجها و ستم هایی که قرن ها بر مردم مظلوم "هزاره"(شیعیان خط امام علی( ع) روا داشته شده، انعکاس می یابد اما با آنهم؛ در این سایت ها هیچگاه خط قرمز ارزش ها و عقاید مردم به واسطه بعضی نویسنده گان محترم در نظر گرفته نمی شود و هر کس هر غلط دلشان خواست می کند. مقالات تحت عنوان «عاشورا جنگ برادران ناراضی» که علنا توهین به عاشورا شده است وعاشورا را جنگ برسر قدرت، بین دو قوم (بنی امیه و بنی هاشم) و مخصوصا جنگ اقتصادی می داند و هم چنان بدون کدام اسناد تاریخی، یعنی به عنوان تمسخر و اغتشاش فکری جوانان، امام حسن (ع) را متهم به داشتن 2000 زن می کند و چنین استناد می کند به دلیل رابطه داشتن امام حسن با بیش از2000زن، زن امام حسن، عقده ای می شود و امام را به شهادت می رساند. وهم چنان نوشتار هایی تحت عنوان «امتناع سکوت» که هیچ منبع معتبری در هیچ مذهبی ندارد، می گوید «سکوت برای امام حسین (ع) به یک امر ممتنع تبدیل شده بود، امام حسین (ع) نمی توانست سکوت کند و اگر نه ، اگر یزید می گذاشت که امام سکوت کند ؛او به خانه بنشیند، امام حسین (ع) چنین می کرد و دست به قیام نمی زد» و هزاران مطالب دیگر که فضای ذهن جوانان را کاملا آلوده کرده است.
فضای افکار جوانان و محصلین میدان تاخت و تاز سکولار یسیسیون نو ظهور جامعه شده است و این یک فاجعه ی است که دامن گیر اسلام و خصوصا جامعه هزاره و تشیع شده است!!اما چیزی که اینجا جالب و مهم به نظر می رسد: سکوت و یا هم بی خبری بعضی؛ مسئولین؛ علما، روحانیون و قلم به دستان حوزه دین و مذهب است. چه در داخل و چه در خارج از کشور.
اینها یا با عناصر تکنولوژی آشنایی ندارند یا احساس مسئولیت نمی کنند و یا هم به فکر جامعه ایکه در دریای جهات دارد دست و با می زند نیست. به همین دلیل سکولاریسیسیون از آب گل آلود ماهی می گیرند و مسئولین ما حتی یک مقاله هم درباب رد و نقد چنین نوشته های نمی نویسند و اقدام نمی کنند. چه اینکه سایتی در فضای مجازی امروز تهیه کنند و هر روز مطالب منتشر کنند که جوانان را از غرق شدن در دریای جاهلیت نجات دهد و از سردرگمی که امروز نسل جوان ما مبتلا شده اند بیرون آورند. نه مسئولین دولتی و حکومتی، مخصوصا وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور جلوی چنین تاخت تاز ها را می گیرد.
پس جامعه ای به این هرج و مرجی و سردرگمی مطلق، حق دارد به سمت و سوی انحراف کشانده شود و دشمنان قسم خورده دین مقدس اسلام "از آب گل آلود ماهی های خودش را صید کند". پس مسئولین خفته در خواب؛ بیدار شوید که جامعه دارد تباه می شود! فساد اخلاقی دارد اوج می گیرد! باد گمراهی در تارهای وجود جامعه می پیچد! و دشمن از درون نفوذ کرده و هدفش را پیاده می کند! درنهایت باید بگویم که این یک هشدار است برای مسئولین ،علما ، روحانیون ،جوانان، محصلین ،دانشجویان، و قشر قلم بدست جامعه .که حرکت کند و نگذارند که دشمن از درون خود ما علیه خود ما نفوذ کند.
اینجا عرضم را با نیایش از "دکتر علی شریعتی" به پایان می رسانم :« خدایا! به علمای ما مسئولیت، و به عوام ما علم، به مومنان ما روشنایی، و به روشنفکران ما ایمان، و به متعصبین ما فهم، و به فهمیدگان ما تعصب، به زنان ما شعور و به مردان ما شرف، و به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت، به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما.... نیز عقیده، به خفتگان ما بیداری و به بیداران ما اراده، به مبلغان ما حقیقت و به دینداران ما دین، به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد، و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف ، به نومیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو و به نشستگان ما قیام و به راکدان ما تکان، و به مردگان ما حیات، و به کوران ما نگاه و به خاموشان ما فریاد، و به مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما علی، و به فرقه های ما وحدت، و به حسودان شفا به خودبینان ما انصاف، به فحاشان ما ادب، به مجاهدان ما صبر و به مردم خودآگاهی، و به همه ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخشا!»
به نام خداوند بخشنده مهربان