مقاله اي پيرامون بعثت پيامبر(ص)

                                                             مقاله از: حميدالله حسني، پايه سوم حوزه


27 رجب، خجسته روز بعثت حضرت رسول اكرم(ص) است، يكي از بزرگترين اعياد اسلامي است؛ زيرا در اين روز فرخنده بود كه پرچم حق برافراشته شد و سر حقيقت پديد آمد و دواي هر دردمند پيدا شد و اميد هر نااميد به حقيقت پيوست و به گوش عالميان صداي رحمت و آواي وحدت رسيد.

چهل سال از عمر حضرت محمد (ص) گذشته بود كه فرستاده خدا، حضرت جبرييل عليه السلام بر پيامبر بزرگ اسلام (ص) نازل شد، پس از ابلاغ وحي و خواندن اولين آيه«اقراء» بر حضرت، احكام دين و وضو و نماز را به او ياد داد و به او گفت: خداوند مرا به سوي تو فرستاده و تو را رسول خودش قرار داده است و تا مدتي علي و خديجه عليهاالسلام پشت سر حضرت به نماز مي ايستادند تا اينكه دستور رسيد كه تبليغ رسالت را علني كن و نخست عشيره و قبيله خود را درياب و آنان را از عذاب الهي بترسان( وانذر عشيرتك الاقربين)

حضرت غذايي تهيه كرد و جمع خويشانش را به آن غذا دعوت فرمود، چهل نفر از فرزندان عبدالمطلب دعوت شدند و پس از صرف غدا به آنها فرمود: همانا خداوند به من دستور داده است كه خويشان نزديكم را دعوت به خداوند و ترك عبادت بتها نمايم و شما ياران باوفا و خويشان نزديك من هستيد و خداوند هيچ پيامبري را نفرستاد جز اينكه از اهل و خانواده اش، يكي را به عنوان برادر جانشين و وزير تعيين فرمود، پس كدام يك از شما با من بيعت مي كند كه برادر و  وزير و وارث من باشد، يك نفر از آن جمع بلند شد.

حضرت فرمود: به خدا قسم او كه بايد بلند شود، بر خواهد خواست و شما پشيمان خواهيد شد، ناگاه علي عليه السلام بلند شد در حالي كه تمام چشم ها به او دوخته شده بود و دست بيعت به حضرت داد و فرمانش را اجابت كرد، حضرت به او فرمود:يا علي عليه السلام خداوند تو را برايم جانشن برگزديده است، بر تو مبارك باشد.

از همان روز كه ابولهب به مخالقت برخواست و با بي ادبي و جسارت به حضرت خطاب كرد: تبا لك؟؛ آيا براي اين كار ما را دعوت كردي؟ ولي در جواب او خداوند اين سوره را نازل كرد: تبت يدا ابي لهب و تب؛ دست ابولهب از هر خيري دور باد.

و از همان روز بود كه دشمني او و ساير كفار قريش با حضرت آغاز شد و آنقدر به آن حضرت اذيت و آزار رساندند كه خود مي فرمود: اوزي نبي مثل ما اوزيت؛ هيچ پيامبري به اندازه من اذيت نشده است؛ ولي تمام اين اذيت ها را براي خدا تحمل كرد تا اينكه دعوتش فراگير شد و جهان را در برگرفت.

و هنگامي كه اين آيه مباركه نازل شد: فاصدع بما تومر و اعرض عن المشركين؛ پس تو با صداي بلند، ماموريت خود را به مردم ابلاغ كن و از مشركان روي برگردان.

حضرت محمد(ص) كنار حجرالاسود رفت و با صداي بلند فرمود: اي معشر قريش!

اي گروه اعراب!

من شما را به عبادت خدا و ترك عبادت بتها و اصنام دعوت مي كنم كه گواهي دهيد به اينكه جز الله خداي نيست و من پيامبر و رسول اويم؛ پس مرا اجابت كنيد تا فرمانرواي جهان گرديد، قريش با كمال بي ادبي او را مسخره كردند و به او خنديدند و گفتند: او ديوانه شده است(العياذ بالله) و زخم زبان زدند. در ادامه آيه اي كه ذكر شد خداوند پيامبرش را از اين برخورد يد قريش خبر داده و تسلي مي دهد و مي فرمايد: انا كفيناك المستهذئين الذين يجعلون مع الله الها فسوف يعلمون و لقد نعلم انك بضيق صدرك بما يقولون فسبح بحمد ربك و كن من الساجدين، واعبد ربك حتي يأتيك اليقين؛ ما تو را از شر مسخره كنندگان كه با خداي يكتا، خداي ديگر قرار دادند، محفوظ نگه مي داريم ولي آنها به زودي خواند دانست( وبه سزاي خود خواهند رسيد)و مي دانم كه تو از آنچه امت تو طعنه و تكذيب مي گويند، سخت دلتنگ مي شوي، اما غم مخورو به ذكر اوصاف كمال پروردگارت تسبيح گو و از نماز گذاران باش و تا لحظه مرگ به عبادت و پرستش پروردگارت مشغول باش.

چندي نگذشت كه اهل كتاب و محرومين بزرگان، فوج، فوج به سوي پيامبر روي آورده و دعوتش را لبيك گفتند و به او ايمان آوردند. قريش كه از اين اوضاع سخت ناراحت شده بودند و وضعيت خود را به خطر افتاده مي ديدند، نزد ابوطالب رفته و عرض كردند، پسر برادرت را از اين كار منع كن، او تمام خوابهاي ما را آشفته كرده، خدايان ما را دشمن مي پندارد، جوانان مار ار گمراه مي نمايد و وحدتمان را به اختلاف و تفرقه مي اندازد، ما حاضريم او را سرور خود قرار داده، بيشتري پول و بهترين زن در اختيارش قرار دهيم، دست از خدايانمان بردارد و عبادت ما را خراب نكند. حضرت در پاسخ عمويش كه پيغام آنها را آورده بود فرمود: به خدا قسم! اگر آفتاب را در طرف راستم و ماه را در طرف چپم قرار دهند، براي اينكه دست از اين كار بكشم، دست نخواهم كشيد.

به هر حال پيامبر(ص) بر تمام اين آزار و اذيت ها و شكنجه هاي كفار و مشركين قريش، تحمل و صبر كرد تا اينكه تبليغ رسالت به نحو احسن به انجام رسد، در مدت زماني كوتاه ، دين حق چنان جلوه كرد كه تمام اديان ديگر عملا منسوخ شد و نور رسالت محمدي تمام جهان را فراگرفت.

هوالذي ارسل رسوله باالهدي و دين الحق ليظهره علي الذين كلا و كره المشركون؛ اوست خدايي كه رسول خود را با دين حق به هدايت بندگان فرستاد تا بر همه اديان عالم برتري دهد، هرچند مشركان و كافران ناراضي باشند.

                                                                                                                   پايان